تبليغاتX
سلام نیما

سلام نیما

ما مستضعفینی هستیم که در چنگال امپریالیسم معماری دچار شکستگی مغزی شده ایم :دی

با سلام

الان خوبه دیگه ما به روز نبودیم راحت واس خودتون زندگی کردین ؟ تا پایان یافتن تحصیلات در ابر دانشگاه نیما همچنان با شما هستیم.


خبرگرگذاری شوالر فرهنگی


در این دو سال گذشته فردی زحمتکش تر از رفتگران محله در جمع ما بود که پر کشید و رفت خلاصه.

این دوست عزیزمون کسی نیس جز علیپور کفش قشنگ کاشف پنی سیلین 

ماجرا اینگونه آغاز شد.

در خبر ها و شایعات این چنین آمده بود که وی این آواخر به جرم رمالی بخت باز کنی ارتباط با اجنه  محکوم شده بود. 

اما ماجرا چه بود

علیپور کفش قشنگ (تیریپ این اقای صدا قشنگ اخبار بیست و چند)در سال 1260 در کهکیلو چند و بویر ممد (خدا وکیلی اینم اسمه استانه ما داریم؟) به دنیا آمد و در دوره مشروطه به تهران رفت اکابر را نزد رضا خان در کاخ گذراند و دیپلمش را در اضای کمک به قهطی زدگان بلاد کفر دریافت کرد. وی درسال 1320 همراه ممد رضا اینا عازم فرنگ شد تا فوق دیپلمش را در اراضی بد آب و هوا و کویری رامسر اتریش بگیر. در انجا تمام مشق های ممد رضا نظارت میکرد .وی به ایران بازگشت و به خدمت تحمیلی 2 ساله منصوب به رضا خان رفت .گفتنیست وی در کتاب خاطرات خود با نام روزگار خیارشوری شرح مفصلی از اتفاقات زمان اجباری خود را نقل کرده که گفته است از روی دل سوزی متهمین و مجرین در بند را فراری میداده است. وی همچنین جراحاتی برداشته بود که سر جمع نصف بدنش نبود. کلا طرف راست بدن و نداشت. نصفه بود.

با سقوط دولت ظالم پهلوی و گذشت 30 از آن کفش قشنگ به دانشگاه باز گشت تا مدرک لیسانس دریافت کند.

این آغاز ماجراها و حرف وحدیث های فراوان در مورد او بود.

در ابتدا با کمک رسانی به 2 دوست خود راه خدمت به هم نوعان را در پیش گرفت تا رفته رفته دایره رفاقتها به 10  20  30  40  50  و  اوووو اینا رسید وی یک بار نیز بر اسر فشار زیاد سکته زد که در ان برهه از زمان گفته بود : اگر ما کارشناسی پیوسته بودیم 8 ترمه .مجبور بودم ترم 5 ترک تحصیل کنم .

همچنان که وی به ممد هم نوعان خود مشغول بود کم کم کمک های غیر تحصیلی نیز از او می شد

مثلا تعبیر خواب. استخاره .ازدواج. دعا نویسی.

وی چون جنبه نداشت در همین راه به رم و پیشگویی و ادعای کذب روی اور گفتنیست این اخریا دست به جن گیری هم ده بود اما نتوانست شیرزعاد را تسخیر کند .

وی که اکنون با گذشت چند ما از فارغ التحصیل شدنش و قبولی ارشد هنوز در دانشگاه گهگاهی دیده می شود عنوان کرده به دنبال انجام دادن کارهای اداری دوستان خود که راهشان دور است است.این است نه اون است. از این رو وی را پدر   نظام دور کاری ایران می دانند چر را که  دولت توش مونده اما این اقا به خوبی داره دور کاری می کنه.

وی درانتها به خبرنگار ما در مورد نبودن عکسش در بنر قبول شدگان ارشد گفت : جا نبود پشت بنر زدن.

یکی داشت پشت بنر و نگاه کرد. البته من نمیگم دختر بود .

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 1:40  توسط قلی  | 

همینطور بی هدف می روم.....دور از تو

در اتاقی شلوغ احساس می کنم تنهای تنهایم

هیچ راه فراری از این نیست

ترس

پشیمانی

تنهایی


رویایی از عشق و نفرت

همچون کلاژی است در پس چشمان من

پایان خنده ای

انعکاس گریه بی صدایی


کاش نمیدانستم اکنونم را

هرگز نمی دانستم بعد از آن را

بازگشت

باز هم خاطرات رنجورم میکنند

گاهی به خاطر می آورم تمام درد و رنجی

که بر من گذشته

گاهی متعجبم که چطور

بر من گذشته


رویایی از عشق و نفرت

همچون کلاژی است در پس چشمان من

پایان خنده ای

انعکاس گریه بی صدایی


و گاهی نا امیدم

در تبدیل شدنم

در به ثبات رسیدنم

در به سرانجام رسیدنم


طعم تلخ و شیرین سرنوشت

 که نمیتوانیم از گذشته مان خلاص شویم

سرانجام پاسخی خواهم یافت

همان قدرتی که ازدست نخواهم داد

میدانم راهی هست

آینده ام از پیش تعیین شده نیست

همچون جزر  به مد تبدیل نمی شود

با این حال

هیچ وقت درسی از زندگی نگرفتم

بدون پشیمانی

+ نوشته شده در  شنبه یکم مرداد 1390ساعت 23:12  توسط قلی  | 

تیتراژ پایانی سریال ساختمان پزشکان رو وقتی برای اولین بار به عنوان تیتراژ پایانی یه سریال گوش دادم زد حال خوردم .

بی ربط بود برام.

ولی بعد وقتی دقت کردم روش بسیار بسیار عالی بود.


احساس من به تو  ما بین حرفام نیست

هر چی که بهت میگم اونی که می خوام نیست



به هر حال این پروسه عاشخی و اینا داستانیه که هر کسی به خاطر دلایلی به سر انجام نمیرسه 

یکی خیانت میکنه

یکی اصلا معشوخ نیست

یکی شرایط ایجاب می کنه اصلا سمت عخش و اینا نره .هویجوری  از زنده بودن طرف مقابلش لذت ببره کافیه:دی


عخش یه دوره ای خوب بود . خدا لحنت کنه این ایرانسل و از وقتی اومد عخشا بو مادیات و کلابرداری و اینا گرفت.

عخش دانشجویی هم همینجور. چقد بگم حمالی پروژه ها رو نکنین عاقبت نداره. مرد اینقد ذلیل:دی


بسه دیگه پاشید برید سر زندگیتون .



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390ساعت 2:13  توسط قلی  | 

دانستن چیز شیرینیست. حتی دانستن راز دیگران. 

ما اگه چیزی رو میدونیم  و دیگران نمیدونن . خب ما که میدونیم  به اونایی  که  نمیدونن چیزی نمیگیم.

ما اگه چیزی رو می دونیم و دیگرنم میدونن. خب ما که میدونیم به اونایی که میدونن که اصلا نباید بگیم . چون فک می کنن ما ندید بدیدیم. و ما نمی خوایم ندید بدید باشیم.

در این مقاله به پای صحبت تنی چند از شما نشستیم.

رئیس کمیته مبارزه با مفاسد امتحانی :

من به عنوان رئیس کمیته  مبارزه با مفاسد امتحانی داخل پرانتز  مچ گیر تقلب پرانتز بسته  علاقه خاصی به دونستن این دارم که کی برگه تقلب داره ازش بگیرم به دونست چیزای دیگه علاقه ای ندارم

سوتر من :

هه هه هه هه لو رفتی من میدونم  . کار تو ـه . من که اسکل نیستم من خیــــــلی زرنگم . اره کار تو ه آی ملت این بودا .

مجری: آفرین منو پیدا کردی .بیا این 25 تومنی جایزت

شخصیت سوترمن که به تازگی کشف شده خداوندگار سوتی است . از این رو که در سوتی دادن در جمع هم ترازی ندارد دوستان به او لقب سوتر من داده اند. دوستان اگر رازی دارید حتما به سوتر من بگید .لامصب از cnn هم سریع تر مخابره میکنه .

مادر فولاد زره متحول شده مجدد مادر فولاد زره شده:

ما اون اوایل تحت شرایط خاصی بودیم .جوی ایجاد شد و باند و باند بازی شد .فک میکردیم با تشکیل حزب اقلیت تهران به صورت در بست نژاد پرستانه رازمون رو مخفی نگه داریم .اما حیف عمر رفته . پشیمونیم.

در اینجا مادر فولاد زره چند قطره اشک ریخت ریخت.

علیپور کفش قشنگ:

من خوبم .شما خوبی؟

خاله شادونه:

چی بگم هی هی هی هی هی

ما نیم ساعت منتظر موندیم تا خنده های خاله شادونه تموم بشه. به نظر شما آخرش چی شد؟

شیخ منوچ:

همون طور که میدونید ما باید به فکر بست پارادایم شهری باشیم .

مجری: منظورتون بم بست ـه ؟ من همچین کوچه ایی اسمش به گوشم نخورده ؟

شیخ منوچ : بست . بست . نه اون بست ا .اونیکی بست . مثلا در رو بست اشتباه نشه. خلاصه اینکه خوب نی آدم راز دیگرون و بگه


اصفهونی:

ما در حال مصاحبه کردن بودیم که ناگاهان متوجه شدیم نیمی از راز های شخصی دیگران رو برا آقا باز گو کردیم

اینجاست که  میگن هنر نزد اصفهانیان است و بست. اون بست نه . بابا این بست .


خام دکتر:

لازم نیس من چیزی رو بدونم من خودم میدونم.مثلا من میدونم وقتی یه دختر تو راه رو دانشگاه داره رد میشه پسرا به بییییییپ دخترا بیییپ .یا من خودم یه بیییییپ دارم که از بیییییییپ تا بییییییییپ    بیپـه .خب؟ ولی نمیتونم اونو بیییییییپ . اصلا بیییییییپ و بیییییییییییییییییپ .طرف میاد این حرکات شنیع و در میاره ادم بییییییپ

من خودم وقتی این نوشته بییییییییپ دار و خوندم 5 دقیقه هنگ بودم .فکنم پسر بود.

اون یکی علیپور از نوع مونث :

مممم خوبه که ادم یعنی بشر  راز دیگران و حفظ کنه . اصول اخلاقی و زیر سوال نبره .به نظر ـــــــه مــــن آدم نباید قولش و زیر پا بزاره .     آقای مجری شما این چیزای که الان گفتم و یادتونه دیگه؟

مجری: بله .چطور مگه؟

اون یکی علیپور از نوع مونث : جمله من و تکرار کنین من یه جزوه  ازش بنویسم.

مجری :بله؟

چوخوف:

پیرو بحث گذشتمون در مورد فولدینگ باید بگم که راز داری اصولا چیز خوبیه . خیلی هیجان داره . اینقد حال میده تو بدونی یکی دیگه بدونه یکی دیگمون ندونه

در همین لحظه سر و کله سوترمن پیدا شد و رو به چوخوف گفت: میلاد رحیمی من میدونم فقط من میدونم آمریکا م نیمدونه هه هه هه .برو  خالی نبند من میدونم  چوخوف تویی

بفرما عرض نکردم آخه آشیتت 3 پرس  این کارا رو میکنی بهت مدال میدن؟ وام  میدن؟  شخصیته واس خودت درس کردی .سوترمن.

تعاونی اعتباری فرشتگان:

اون ساتور من کو؟ اون ساتور من کو؟

و ما در حال فرار بودیم









+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم تیر 1390ساعت 5:51  توسط قلی  | 

اي که تو ناله ي من بشنوی و می گذري
از چه اينگونه شتابان تو به اين ره میروي
گر نظر بر منه خسته کني  جان  میگيرم

يک نفس باش که من بي نفست ميميرم.

هست اندر دل رسوای من آن نقش گلی

که زنند کوزه گران نقش ورا در کوزه گری

شرح حکمت بشنو از لب این شاعر مست

کین بود شرح جوان مردی که یک معمار است

یک نفر راهی بازار شد و مرغی بخرید

نیمه شب از کَرَمش مرغ  به مردم بخشید

مردمان در عجب از کار نکو سخت غمین

جملگی صانع که مرد است  به ولله همین

وای از اون روز که خورشید هویدا گردد

دست دغال از استین تو پیداگردد

چون رفیقت بدهد شام و تو دعوت بکند

از همان مرغ فروش خیر سرت مرغ محیا بکند

وی بگوید مصطفی مرغ ببردس خانه

مرغ دیگر ببری؟ مرغ که هست در خانه؟

چون رضا شک بنمود از سخن مرغ فروش

 یاد حرفش افتاد که گفت:  شام نده چشم بپوش

شب چو مهمان برسید و به در خانه بزد

آن رضا گفت که مرغت به کجا؟ کو؟پر زد؟

چون که هنگامه شام آمد و مهمان بنشست

مصطفی بانگ   چه خاکی بر سر بنشست

 ممدا چاره ای کن     رفت همه هستی من

از قضا نحس شده است  طالع من

ناگهان جست و خروشید و بگفت ای میزبان

آبرو ارجح بود از آن همه راز گران

من و ممد نیمه شب مرغ بریم بر کودکان

خیران را نشناسند بهتر   این تو بدان

میزبان جَو بگرفت و سخنش گوش نمود

گریه ای   کرد و       دعایی بنمود:

مصطفی رو که دغل های شما رو گردید

 مرغتان منجمد و توی فریزر گردید.








+ نوشته شده در  دوشنبه نهم خرداد 1390ساعت 2:50  توسط قلی  | 

بَبــــِله بیپ

یارو می کشه پیپ

سلام عرض کردم رفیق

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390ساعت 1:15  توسط قلی  | 

خواستم بگم ما هستیم.

وقت نیس وگرنه حرف زیاده.


+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 0:44  توسط قلی  | 

تحقیقات میدانی یعنی یه سری اطلاعات لازم رو با گوش دادن به حرف مردم و پرس و جو کردن ازشون به دست بیاری.

با این تعریف باید گفت که اتفاقاتی که اینجا نقل میشه حاصل همین تحقیقات میدانی هسش.

مثلا اخرین چیزی که پرسیدم و شنیدم این بوده که خاله از بی طرف خواسته که برگه امتحانیش رو بهشون نشون بده که افتاده و اعتراض داره .بی طرف هم گفته من این کارو نمیکنم . خاله هم گفته من از دستت به حراست شکایت میکنم. بیطرف هم گفته حراست چیه بابا . اصلا برگت رو گم کردم!!؟؟؟ نمرتم نمیدم.

آفرین به بیطرف .خیلی شجاعه روز روشن جلو شاهدان عینی به حراست توهین میکنه. والا اگه دانشجو بود تاحالا یه اتفاقی می افتاد.معلومه خیلی خرش میره که اینجوری حرف میزنه که حراست هم در مقابلش کاری نمیکنه.

خوبه حالا ما هر جا نشستیم گفتیم ما امیدمون به حراست و آقای مسلمی ـه که حداقل اون از ما حمایت میکنه.

روز معمار رو هم تسلیت میگم خدمت همه عزیزان .

در ادامه تحقیقات میدانی باید بگم که تمامی اسامی و القابی که اینجا پیرامونشون سوژه پردازی میشه القابی هستن که خودتون به دوستانتون نسبت میدین و من به هیچ عنوان روی کسی اسم نزاشتم. و اسم واقعی اون رو اگر ماجرای بدی بوده به کار نبردم

مثلا مادر فولاد زره متحول . لقبی بود که من  از دهن این و اون شنیدم و با اشاره اطرافیان فهمیدم کدومیک از بچه هاس. ولی هیچ وقت نگفتم فلانی مادر فولاد زرس .بده بابا خجالت بکشین 

گاهی ممکنه شما در تحقیقاتتون برداشت اشتباهی از موضوع داشته باشین

 مثلا آقای آناناس . آقای آناناس کسی غیر از اون شخصی هست که بچه ها اون لقب رو بهش داده بودن. اون خودش لقب دیگه ای داره و من برای اینکه اشتباه گفته نشه از این لقب استفاده نمکنم.

یا مثلا علیپور کفش قشنگ یا اصفهونی یا چُخُف یا خَفاش  یا عمو سعید یا دکتر علوی یا حاجی موتوری و   خیلیای دیگه القابی هستن که خودتون به دوستاتون نسبت میدین و این دوستان از اینکه اونا رو با این لقب صدا میزنید تو محیط دانشگاه حساسیت نشون نمیدن پس من اشاره مستقیم میکنم و نام می برم. بابا تو آمریکا کارکاتور اوباما رو میکشن چیزی نمیگن چقد سخ میگیرین.



آفرین

شاعر می فرماید:

تو که معنای عشقی به من معنا بده ای دوست

که من بی پولم و جیبم  از اسکناس خالیس



+ نوشته شده در  شنبه سوم اردیبهشت 1390ساعت 23:6  توسط قلی  | 


روز پنجشنبه بیطرف   با بی جا خواندن سخنان استاد جعفری در حمایت از دانشجویان به طور غیر مستقیم به او فهماند که به او ربطی ندارد و بار دیگر بر درست جلوه دادن خود  دست پیش را گرفت که پس نیافتد.

وی در حضور شاهدان گفته است:

1.من از تمامی وقایعی که در دانشگاه نسبت به من یا غیر اتفاق می افتد باخبرم .چه در معاونت .چه در معاونت آموزشی . مخصوصا انچه که در کلاس های معمارذی اتفاق می افتد. حتی در مکان هایی که مدیر گروه معماری حضور دارد.

جواب: یعنی منظورش اینکه برای حرف هایی که ما سر کلاس میزنیم بپا گذاشته؟

حالا ما به درک برای مسئولین و استادای دانشگاه هم بپا گذاشته؟

بیا حالا مدیر گروه بازم میگه این دوسته منه؟ برای مدیر گروه هم بپا گذاشته؟ واقعا متاسفم


2.تمامی کسانی که نمره 6 به بالا گرفته اند قبول شده اند.

4 نمره از امتحان نمره ارفاقی بوده .پس همه 4 نمره گرفتن. از 10 سوال باقی مونده اگه از هر سوال 0.25 (بیست و پنج صدم حداقل نمره رو حساب کنیم میشه 2.5 نمره 2.5+4=6.5 پس چرا به گفته خودش عمل نکرد؟

3.کسانی که رد شده اند 3 دلیل داشته است

اول اینکه پروژه تحویل نداده اند

دوم در کلاس ها حضور نداشته اند

سوم به برگه امتحانی پاسخ نداده اند

خدا خودش شاهد ـه .

اولا

%100  دانشجو ها پروژه ای که گفته بود رو تحویل دادن .حتی بیشتر از اون.

دوما تو سه جلسه ای که برگذار شد. حضور غیاب نمیکرد. خودش شخصا همینجوری الکی لیست رو پر میکرد که بچه ها لیست رو دیدن. که 3 نفر از کسانی که در کلاس حضور داشتن برای اونها غیبت زده بود و 2 نفر هم که اصلا نبودن برای اونا حضور خورده بود .

سوما حتی منی که از همه کمتر نوشته بودم قبول شدم چطور اونی که 3 صفحه پشت و رو نوشته بود باید 6 بگیره؟


4. کسی بوده که در برگه 4 گرفته  و چون از او شناخت داشته ام نمره قبولی داده ام

خب خودش داره میگه من حق و ناحق کردم. پس حق 18 نفر ما بقی چی میشه که این اريالا اینا رو نمیشناخته؟ بعد همین آقا میره آموزش و از اونجایی که برای همه جاسوس گذاشته متوجه می شه که یکی از شاگرداش که 8 گرفته بود نمرش رو  تو آموزش دستکاری کردن و دادن 12 .

خانم ماندانا اسفندیاری به خاطر رفتار همین اقا سر کلاس تولید صنعتی از ترس اینکه می دونسته اون رو خواهد انداخت واحدش رو حذف کرد اما فکرش رو هم نمیکرد بی طرف سر در مبانی نظری زهر خودش رو بریزه و به شاگرد دوم رشته معماری شایدم دانشگاه نمره 6 بده.

ایمان روشناس در 3 جلسه ای که برگذار شد در تمام ساعات حضور داشت. پروزه تحویل داد.3 برگ تامم پاسخ نامه  تحویل داد . سر کلاس به جای استاد و در نبود استاد به درخواست خود استاد درس رو ادامه داد .

ایشون هم جزو ممتازین معماری هستن با اون دلیل های که بی طرف آورده به ایشون داده 8


عده ای به خود مسئولین دانشگاه مراجع کردن و جواب نگرفتن . عده ای هم شکایت نامه ای رو از تخلفات این استاد تنظیم کردن که یک بندش مبنی بر تصحیح دوباره و نظارت مجمع بر تخلف این استاد هست در خارج از دانشگاه

خانوم علوی نژاد هم به جای توبیخ استاد و رسیدگی به شکایت هم در جواب حراست رو زیز سوال می بره و میگه ربطی به حراست نداره.

وجدانا تو این دو سالی که ما اینجا  بودیم همه از رفتار  بیطرف ناله کردن .شما که هنوز نفرستادید نمره ها رو پس درستش کنید.


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعت 18:38  توسط قلی  | 

سوال صفر حاجاقا

ماجرا را را شرح دهید؟

معاونت و حراست دانشگاه از آنها حمایت کردند اما مدیر گروه به گفته خودش چون دوست صمیمی او بوده است درخواست را رد نمود.


سوال  اول حاجاقا:

مدیر گروه کیست؟

1.شخصی که حامی دانشجویان معماری است؟

2.شخصی که حامی اساتید معماری است؟

3.شخصی که حامی جیب مبارک طرف است؟

4.شخصی که حامی هست اما او را به حساب نمی آورند؟


سوال دوم حاجاقا

با توجه به تغییر نگرش و تغیر سبک بعضی معماران؟

1. مرد ـه و حرفش؟

2.حرف باد هوا است؟

3.حرف مرد 2 تا نمیشه؟

4.من وعده هایی که قبل از عید داده ام را خیلی راحت بعد از عید زیر پا میگذارم.

سوال سوم حاجاقا

چرا وقتی یک نفر را آدم هم حساب نمی کنند تصمیمات زد دانشجویی او را بحساب می اورند.

1. 1.چون همیشه کاسه ای زیر نیم کاسه است؟

2.چون ما بدشانسیم؟

3.چون انها زورشان بیشتر است؟

4.گزینه دوم سوال اول

سوال چهارم حاجاقا

کدام یک از مصراع زیر به منظور ما نزدیک تر است.

1.من مست و تو دیوانه ما را که برد خانه

2.دست بالای دست بسیار است

3.چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟

4.مردی و مردانگی در خواب بود است و بس


سوال پنجم حاجاقا

آیا ما استاد می شویم تا.....؟

1.به جای درس دادن حواسمان به رفتار دانشجویان سر کلاس باشد و آخر ترم بر اساس رفتارشان نمره 6 به آنها میدهیم؟

2. اصلا تصحیح نمی کنیم و  لیست را پر میکنیم اتفاقی به سه دانشجوی اول رشته نمره 6 میدهیم و کسی هم نمیتواند حرفی به ما بزند.

3.ما استاد می شویم تا عقده های سرخورده دوران کودکیمان را سر 4 نفر پیاده کنیم چون ما می توانیم و مدیر گروه هم از ما حمایت می کند.

4. من به خداوند اعتقاد دارم و از این کارها نمیکنم.


سوال آخر

با توجه به اینکه  همان شخص به حمایت از اون یکی شخص در امد و به اصطلاح از پشت خنجر زد..؟

1.شریک دزد و رفیق قافله

2. او هم به خاطر حمایتش شریک جرم است

3.دیگه گذشت اما درس عبرتی شد

4.دو سال دویدن باز میگن چرا همون اول نگفتین.


به قول یکی از همین بچه ها. ما از معاونت و حراست و رئیس دانشگاه و معاون آموزشی که انتظار همراهی نداشتیم همراهی شدیدم مدیر گروه خودمون 2 هفته نتونست سر حرفش بایسته و اونی که فکرش و نمیکردیم درخواست و رد کرد.



+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390ساعت 13:13  توسط قلی  |